30
بهمنPersian Moons Name
1399
127 بازدید

نقد فیلم playtime

Playtime
کارگردان: ژاک تاتی
تاریخ انتشار: 1967
مدت زمان: 1ساعت و 42 دقیقه
کشور: فرانسه
در فیلم play time آقای هالو برای ملاقاتی به شهر پاریس میرود و در آن گم میشود. جمعیت مردم و ساختمان های شبیه بهم او را سردرگم تر میکند. همزمان گروهی خانوم گردشگر به پاریس آمدند اما در کمال تعجب میدیدند شهر پاریس بسیار شبیه به شهر خودشان است. همان برج های بلند و شیشه ای و همان ماشین ها و خیابان بندی و…. . این فیلم شهرسازی مدرنی که شهرها را شبیه بهم کرده است نقد میکند.
در نیمه ایتدایی فیلم آقای هالو برای قراری به مجتمع اداری میرود. به نظر می آید نکته پنهان این بوده است که فضاهای شهری و ساختمان ها برای شهروندان آنجا، خوانا و قابل درک بوده است. اما این فضاها برای مسافران غریبه ای که بار اولیست در آنجا حضور دارند، گیج کننده و پیچیده هستند. خود این موضوع در معماری قابل نقد و بررسی هست. طبیعیست که اولین حضور هر فرد در هر فضایی، بدلیل نداشتن آشنایی با ساختار فضا، همراه با پرسش و الهام باشد. اما یکی نشدن با فضا پس از چند ساعت حضور، احتمالا این ذهنیت را بوجود میاورد که فضاها به اندازه کافی درست طراحی نشده اند. این موضوع در اداره ای که آقای هالو با یک فرد آمریکایی قرار داشت به خوبی نمایش داده شده است. احتمالا تجربه حضور در اینگونه فضاها و درک این موضوع؛ در فضاهای عمومی مثل اداره ها، دانشگاه ها، فرودگاه ها، و مجتمع های تجاری حس شده است. با تفکیک فضاها به کمک فضاهای تقسیم استاندارد، نزدیکی عرصه های کاری به یکدیگر و ایجاد تفاوت در عرصه های مختلف به کمک مصالح رنگ و بافت، میتوان از بروز این ضعف جلوگیری کرد.
همچنین این فیلم به این موضوع اشاره دارد که امکانات دنیای امروز مثل وسیله های نقلیه، مبلمان منزل، ساختمان ها و غیره در حین اینکه بسیار کاربردی و ملزوم به نظر می آیند، اما در لایه زیرین درواقع دست و پا گیر هستند و لزوما زندگی را راحت تر نمیکنند، بلکه بیشتر موجب سلب آسایش انسانها میشوند. انسان ها در این شهر عملکرد امکانات و ابزارها را نمیشناسند و این موضوع، کار آنها را سخت تر میکند. وسایلی که گره از کار او باز نمیکند و فقط همه چیز را برای او سخت تر و گیج کننده تر میکنند. درواقع این انسان است که در دنیای مدرن احساس آرامش نمیکند و با محیط یکی نشده است. نمیداند این دنیا او را کجا میبرد، مسیر خودش را نمیشناسد و سردرگم دور خود میچرخد. این موضوع در سکانس هایی از نمایشگاه، سکانس سردرگمی نگهبان در استفاده از صفحه رویرویش و نابلدی آقای هالو در استفاده از آسانسور و… دیده میشود.
در فیلم میبینیم که شهر شیشه ای با برج های بلند در اکثر مواقع برای گردشگران جذابیتی ندارد. در سکانس آخر که فضاهای شهری از یکدستی رنگ و مصالح خارج میشوند و فضاهای نیمه باز پویا و انعطاف پذیری برای خرید و ارتباط انسانها قرار داده شده بود، باز خورد متفاوتی از گردشگران میبینیم. گویا تنها این محیط از شهر، تجربه جدید و متقاوتی از سفر آن ها ساخته بود. این فضا بدلیل ساختار آزاد و پویایی که داشت،کمک کننده برقراری ارتباط بین شهروندان و توریست ها بود. و این تفاوت اشاره دارد به اینکه، ساختار فضاها چه تاثیری در رفتار شهروندان می تواند داشته باشد. بستر مدرن شهری، انسان ها را از هم دور کرده بود طوری که در اوج سردرگمی از هم کمک نمیخواستند، اما فضای سکانس آخر، انسان ها را بهم نزدیک تر کرده بود.

نکته ای که در مورد ویژگی فضاهای شهری در این فیلم میبینیم این است که فیلم، مصالح شهر مدرن را شیشه، فولاد و فلز معرفی میکند. در این شهرها که تم رنگی طوسی و سفید دارند، فضای سبزی دیده نمیشود. تنها سکانسی که نشانی از طبیعت در شهر دارد، غرفه گل فروشی کنار خیابان است. این موضوع نشان میدهد که شهر مدرن با طبیعت فاصله دارد. مصالح آن نیز، نشات گرفته از طبیعت نیست و دست ساز انسان هاست.
Play time پر از سکانس هایست که معضلات دنیای مدرن را با زبان طنز بیان میکند و یادگار مهمی از دوره اولیه مدرنیته فرانسه در دهه 60 است.